دانشگاه معصومیه قم
برنامه ترم تابستان 87 موسسه آموزش عالي غيرانتفايي و غير دولتي معصوميه قم:

برنامه ترم تابستاني موسسه آموزش عالي معصوميه

توجه : شروع ترم تابستاني از روز شنبه 15 تيرماه مي باشد.

خواهران شنبه ها


18 - 14


13- 9


اصول تنظيم و کنترل بودجه


حسابداري صنعتي (2)


پول و ارز و بانکداري


حسابداري صنعتي (1)


معارف اسلامي (1)


تحقيق در عمليات (2)


تحقيق در عمليات (1)


معارف اسلامي (1) -- زبان تخصصي (2)


برادران يکشنبه ها


18 - 14


13 - 9


پول و ارز


حسابداري صنعتي (1)


کنترل کيفيت آماري


تحقيق در عمليات (2)


تحقيق در عمليات (1)


اخلاق --- زبان تخصصي (2)


*کلاس رياضي کاربردي برگزار نميگردد.*

و اما اصل مطلب....

با کمک دوستان و مدد ائمه اطهار علیهما السلام ، بالاخره سایت(که چه عرض کنم، زمین گلف)دانشگاه به روز شد.

 طبق عادت مالوف و معمول ، تقریبا" هیچ تغییری با حالت قبلی ندارد تنها شکل ظاهری آن تغییر کرده.

صد البته انتظار میرفت که دکتر برای طراح وب عمرا" پول نمیده اما دیگه به این ضایعی دیگه نه ! حداقل خواجه را میفرستاد یه کلاس طراحی سایت.

قابل تامل این است که هیچ یک از آیکن هایی که گزاشتن باز نمیشود و هیچ source برای آن تعریف نشده.

گویا طراح همین خرت و پرت هایی هم که تو سایت گذاشته آگاه نبوده که باید اول پروژه تست بشه و هنگامی که عملیاتی شد برود رو سایت بارگزاری بشه نه اینکه تا هر جا که وقت کرده و طرحی کرده !!

حالا کاری با این ندارم که بعد از گذشتن بیش از۳۰روز از برگزاری ترم، حتی اندیشه اسلامی و زبان هم نمره ها رو ندادن !!

این شاید بر میگرده به عدم پیگیری یا کم اهمیت بودن مسئله برای مسئولین دانشگاه.

انسان شگفت زده میشه وقتی که به دانشگاه تماس میگیره و پیگیر نمره ترم میشه.

با لحنی ابلهانه میگه: اوووووه هنوز که تازه یه ماه گذشته-نمره ها که الان نمیاد. اما اگه میخوای نمرت رو بدونی تو سایت دانشگاه گذاشتیم.برو نگاه کن. تقققققق.....(تلفن قطع شد!)

***

آخه انسان نابخرد-اگه نمره ها نیومده پس چه جوری رو سایت قرار گرفته؟

ثانیا" نگو سایت که یاد زمان زمبه و داداش کایکو و تسوکه میوفتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط آرمان | 

آخیش ، بالاخره این امتحان ها هم تموم شد.....یه ترم دیگه هم گذشت.

این اولین حرفایی بود که از دهان اکثر بچه ها جاری میشد.

ولی خداییش هم این ترم خیلی خیلی سریع و الکی تموم شد.چرا که قبل از عید فقط یه جلسه کلاس داشتیم و بعدشم که4-5 جلسه به زور برگذار شد.البته اکثر این مشکلات ناشی از بروز برف شدید زمستان گذشته بود.انگار که یه برف که میاد ، تا 10 سال ممکلت ما رو تحت تاثیرقرار میده!

 

بالاخره هر جور که بود یه سال از این دانشگاه گذشت.سالی پر از رنج و مشقت و صد البته پربار از لحاظ تجربه و نگرش به اطرافیانمون.

سالی که پر از اخبار ضد و نقیض،پر از دو رویی ها و کلاهبرداری و مطمعنا" دوستی های نو و غیره بود.

 

امتحان ها هم بی حاشیه نبود.چرا که ذهنیتی که بچه ها داشتند و فکر میکردند که این ترم هم مثل ترم پیش هتل los vegas و میشه همه جو جنگولک بازی رو سر امتحان به نمایش گذاشت.ولی جلسه اول امتحان که اصول حسابداری  داشتیم ، خیلی ها رو دیدم که دم در(همون پنجره) آموزش آویز بستن و منتظرن  که از خواجه برگه حذف اضطراری بگیرن !

              

خیلی جالب بود که برای اولین بار در تاریخ دانشگاه معصومیه میبینیم که در سالن امتحانات 7 نفر مراقب دارن از جان بچه ها مراقبت میکنن که خدایی نکرده،کسی جان عزیز آن ها رو تهدید نکنه.

اولش بچه ها فکر میکردند که اینا واسه پروندن مگس و انواع حشرات موذی اومدن . اما امتحان که شروع شد. نظرات 360درجه سرجاش بود! LOL

نکته جالبتر این بود که قبل از امتحان و  مطابق معمول ، بچه ها داشتن با هم تمرین meditation میکرن تا با هم راحتتر سر امتحان اتحاد ملی کنن.امتحان که شروع شد و 10 دقیقه از اون گذشت، دیدیم یکی از بین بچه ها بلند شد و  شروع به راه رفتن تو سالن کرد!!(همون پسره عینکی که فامیلیش حسینی هست-اون حسینی چاقه نه هااااا....این یکی دیگست-حسینی دوم)

چهرش یکی از عکس های زیره(دقیقا" خاطرم نموند)

همه تعجب کردن! یهو دیدیم که برگه یکی رو برداشت و جر و واجر کرد و پسره رو انداخت بیرون!دو نفر دیگه رو هم حسابی آب بندی کرد تا اینکه همه کپ کردن.خوب نسق گیری کرده بود.

 

خواجه که خودشو قائم مقام دانشگاه میدونه و بعد از دکتر ، مقدس ترین فرد دانشگاه هستش ، این ترم واسه اینکه ضریب تقلب پچه ها از100% به 99% برسه ، ورداشته بود رو صندلی ها با برچسب شماره زده بود و 10 دقیقه قبل از هر امتحان،شماره صندلی بچه ها رو میزد پای تابلو(دقیقا" مثل کد بندی زندانی ها و شمارش اول صیح اونا). از اونجایی که همه ی بچه های ما جزء نوابغ و سرمایه های ایران به شمار میان، یه ابتکار زدن و شماره ها رو از روی صندلی ها کندن و بدین طریق بود که هرکی، هرجایی که میخواست مینشت و اگه کسی بهش میگفت جرا اینجا نشستی ، میگه صندلی ها شماره ندارن و از کجا میدونستم شماره من کجاست؟! به همین راحتی،به همین خوش مزگی....

خواجه که با دیدن این صحنه خیلی شاکی شد،

                     

به حسینی میگو صفت گفت اشکال نداره ، برو رو صندلی ها با ماژیک شماره ها رو بنویس.

بعد از نیم ساعت حسینی له له زنان به خواجه گفت شماره ها رو نوشتم،بعد خواجه بلند بلند شروع کرد به تهدید و ارعاب یا به قول سردار رادان(رئیس طرح امنیت اجتماعی تهران); اربده کشی و قمه کشی(مثل اشرار و زورگیرها)

حالا دیگه میایید شماره ها رو میکنید،هااااان؟ یک امتحانی ازتون بگیرم که همتون به گریه بیوفتین.سرتون تکون بخوره،برگتون پارست-اصلا" درستون رو حذف میکنم-خونتون رو خراب میکنم و..... حالا مثل بچه آدم برین و بشینین سر جاتون،هر صندلی روش شماره داره.دیگه نمیتونید کاری کنید

بچه های ما هم که انشاالله خداوند به آن ها بورس Oxford اعطا نماید، در عرض جیک ثانیه ، جای صندلی ها رو عوض کردن و این شد که خواجه دیگه بغضش گرفته بود و حسابی قرمز کرده بود.بیچاره فکر کرده بود مبیتونه بچه تهرانی ها رو دور بزنه. هه هه هه هه .... عجب خیال باطلی.....

اما از اونجایی که گویا از نوادگان دو رگه ی یه تهرانی بی نصیب نبوده ، دوباره شروع به تهدید و ارعاب و اربده کشی کرد و هی گفت و گفت....

اومد پیش ما و تلاش مزبوهانه دیگه ای رو شروع کرد:

این دفعه خودش لیست رو میخوند و طرف رو مینشوند روی صندلی و بعدی...همینجوری تا آخر که ادامه میداد ، بچه ها از اول همونجور که دلشون میخواست(گروه های هماهنگ)مینشستن.

                 

خواجه آخرین نفر رو نشوند سر جاش، یه نگاهی به سالن انداخت و یه ذره تو فکر فرو رفت.نمیدونم نفهمید که قضیه چیه یا فهمید و هیچ چی نگفت و تسلیم شد؟!!

به هر حال اولین امتحان ما طبق برنامه ساعت 1 باید شروع میشد،ساعت30/2 شروع شد و تا4 ادامه پیدا کرد.

کلی اخبار دیگه هم هست که جهت استحضار،کوتاه میگم:

خبر ها و دیده هایی که در مورد حد تلاش و تکاپو دکتر برای ساختن یه آلونکی تو پردیسان(نحوه رفت و آمد و کرایه رفت و آمد رو بپرسید تا یا ترک تحصیل کنید یا یه سری به بیمارستان لقمان بزنید)-آماده شدن اولین شماره ی اولین نشریه دانشجویی- اعزام حجاج دانشجوای پسر- تقاضای پول دوباره و مطابق ترم پیش استاد ملااحمی برای نمره و درآخر:چاپ کتاب های دیگران توسط دکتر به نام دانشگاه و  ....

 

از حرفای خاله زنکی بالا که بگذریم :

الان دیگه امتحان های اکثر دوستان تمام شده و دارن از گرمای افتضاح و احتمالا" از کولر گازی با قطه مکرر برق لذت تمام را حاصل میکنند.

داشتیم با بچه ها فکرمیکردیم که یه جوری هم خستگی امتحان ها رو به در کنیم ، هم اینکه یه ذره هم دیگه رو بیشتر بناسیم(در سفر باید شناخت،ایران رادیاتور). این شد که تصمیم گرفتیم بریم مسافرت.یه مسافرت دانشجویی-تابستونی.

از هر جایی که فکر میکردیم میتونه خوب و جذاب باشه حرف زدیم تا به گزینه های زیر رسیدیم.

·       شیراز

    

·       تبریز (و)(یا) اردبیل

·       همدان

 

·       کیش

به روش حذف گزینه و مهندسی معکوس،گزینه ها رو شروع به رد کردن کردیم

گزینه ها رو همینطور که بررسی میکردیم ، دیدیم که شیراز زمان عید وقتشه نه الان که هواش داغتر از قم هست.

کیش هم که خیلی هزینه داره(بلیط هواپیما+پول هتل+خرید های جو گیرانه و...) و ایضا" دما و شرجی بودن هوا که خدا الان یه شعبه ی جهنم رو اونجا افتتاح کرده.

همدان هم رای نیاورد و به نظر مورد نظر بچه ها نیومد.

*** تا اینکه به تنها گزینه باقیمونده رسیدیم.......شمال غرب کشور....آذربایجان شرقی (و)(یا) غربی.

هم آب و هواش الان عالیه،هم جای دیدنی زیاد داره،هم اینکه هزینه سفرش به نسبت ،متعادلتر و قابل پرداخت تره.

این شد که گفتیم به بچه های دیگه هم بگیم که بیان و بیشتر باشیم.

مدت این مسافرت دانشجویی-تابستونی، میتونه از 2 الی 4 روز باشه.

روز حرکت پیشنهادیش هم چهارشنبه تا شنبه هست(بنا به تعداد روز توافقی)

حالا دوستانی  که میخوان یه مسافرت خوب دانشجویی داشته باشیم ، میتونن به دو طریق اقدام کنند:

1-   تو همین وبلاگ یه نظر خصوصی بگزارن مبنی بر اعلام آمادگی به علاوه ی شماره تماس مستقیم برای اطلاعات زمان حرکت و ...

2-   به ایمیل من میل بزنن(  janjale_javoni@yahoo.com  (  

 

*** انجام این سفر قطعیه.چرا که تا حالا 3 نفر  O.K. حتمی دادن و پولشون رو نگه داشتم ***

 

### دوستانی که قصد همراهی دارن ، منتظر نظراتشون در مورد تاریخ ، نحوه حرکت،مقصد و .... هستیم. ###

با تشکر

آرمان 6/4/87

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط آرمان |